منتها وحشی بودن من در مقابلت!تو چه میدانی!چون هرگز نگفتی شیر پدرت حلالت باد و گذاشتی برایت سوال بماند خوی وحشی گری من در عشوه های زنانه ام
میدانم که چرا همیشه تلقین میکنی رنگ بدنم از هر رنگی زیباتر است چون برای یک بار در زندگیت به اندازه ی پانزده دقیقه بینهایت وقت خواهی داشت و تو طماعی!
من عادت کرده ام به بردگی و تو عادت به برده پرستی .به من ثابت نمیشود باید میشود که گناهکارم اما مجازاتم حجاب ثابت میشود و تمام میشود این جزا روزی که مرا بدری و در من کنجکاو شوی و مزاج شهوانی مرا بزایی
و ناگهان بینا شوی و به خود آیی و وحشت کنی که شاید طاعون من مسری باشد ولی من دیگر با تو آمیخته و در آغوشت دفنم و اکنون این را بهتر از من میدانی
و با آنکه از مجازات میترسی دیگر تقلایی نمیکنی و سوال میشوی که کدام یک گناهکار ترند:
بت تراش بت پرست و یا بت