کابوس های شبانه با تن های خسته می آمیزند و
جنون می زایند و
حرام زادگان به جای شیر
از عرق سردی که از نوک پستان مادران می چکد
رفته رفته شکل کودک میگیرند
کودکان پیرو وحشتناکی که
از بالای پله های سرسره خود را به پایین پرتاب می کنند
و در پشت درخت های باغ
با گربه ها و سگ ها
معاشقه می کنند
زنان برای حفظ گرمای وجود
شراب داغ می خورند
و مردان برای حفظ سنت خود را اسیر شهوت می کنند
و واقعیت مبهم را به شگفتی انکار
شاعران در نعت فاحشگان می مانند
و خیانت مرسوم
انسان را سقط می کند
فیلسوفان فلسفه می بافند
به نام تن پوش
و خود می مانند
که مردم عریانی را چه گزاف می خرند
و فراتر از آن
چه دوامی دارد بر ذهن بشر
پنجه ی هوشیار
